|
 |
صفحه اصلی
(روان شناسی) |
|
|
بسياري از موارد معلوليت جسمي نظير از كارافتادگي دستها و پاها يا فقدان يكي از
اين اعضا و همچنين مواردي چون ناشنوايي و نابينايي از دسته معلوليتهايي هستند
كه تا حدودي براي ما شناخته شدهاند و اغلب آنها را به عنوان مشكلات جهاني
ميشناسيم كه باعث معلوليت ذهني بيماران مبتلا نشدهاند. اين برداشت ما كاملا
صحيح است و در اين موارد معلوليت جسمي و ذهني با هم همراه نيستند، اما بايد
بدانيم كه در بسياري از موارد فلج مغزي يا معلوليتهاي مادرزادي در حركات مختلف
بدن نيز كه ظاهر بيماران شباهت به معلولان ذهني پيدا ميكنند، ارتباطي بين
معلوليت شديد جسماني و معلوليت ذهني وجود ندارد. به عبارت ديگر بسياري از افراد
فلج كه حركت دست و پا و حتي عضلات صورت آنها بسيار غيرطبيعي است از ضريب هوشي و
قدرت فكري طبيعي برخوردارند، البته در مواردي هم فلج مغزي با عقبماندگي ذهني
همراه است كه اين امر هميشگي نيست.
***بازگشت
*** |
1.261 |
|
انزواي اجتماعي علت شايع افسردگي در سالمندان است بنابراين شركت در كارهاي
اجتماعي از اين مسئله جلوگيري ميكند. احساس تنهايي و بي مصرف بودن احساس مخربي
است كه باعث افسردگي در پيري ميشود و به همين دليل است كه برخورد مناسب افراد
خانواده و اطرافيان در محيطهاي خانوادگي و دوستانه ميتواند مانع از بروز
افسردگي در سالمندان شود. فقط بايد توجه داشت كه سالمندان به علت سن و تجربه
بالا از پذيرش توصيه مستقيم و كمك آشكار از سوي ديگران ولو افراد خانواده خود
دچار احساس نامطبوعي ميشوند كه خود افسردگي را تشديد ميكند. پس خانواده و
اجتماع بايد سعي داشته باشند به طرق گوناگون از وجود افراد سالمند بهره گيرند و
اين ارتباط فعال هم براي سالمند و هم جامعه مفيد است.
***بازگشت
*** |
1.262 |
|
سلامتي انسان با تعريفي كه سازمان جهاني بهداشت در پايان سده بيستم ميلادي
ارائه كرده است آميزهاي از سلامتي جسم، روان و اجتماع يا زيستگاه اوست. بدين
معني كه جسم سالم و نيرومند افراد افسرده يا مضطرب به دليل فقدان سلامت كامل
رواني كارآيي معمولي را نخواهد داشت و حتي در معرض آسيبهاي جسمي ناشي از
ناراحتيهاي اعصاب نيز ميباشد. گرفتگي عضلات، درد قفسه سينه و تنگي
نفس،
زخم معده و طپش قلب از مهمترين بيماريهاي جسمي هستند كه به آنها بيماري روان -
تني گفته ميشود و به دليل بي
توجهي به تنشهاي عصبي شديد و طولاني پديد ميآيند. پس مشورت با روانپزشكان در
هر موردي كه مشكل عصبي و فكري غيرقابل حلي پيدا ميكنيم ضروري است چون روان نيز
نياز به مراقبت كامل و مداوم دارد.
***بازگشت
*** |
1.263 |
|
آلودگي صوتي طبق تعريف كارشناسان قرارداشتن در محلهاي پر سر و صدا و رسيدن
اصوات ناخوشايند با حجم زياد به دستگاه شنوايي انسان است كه تنشهاي عصبي ناشي
از آن را همه ما تجربه كردهايم. تأثيرات تنشهاي عصبي موجب دلهره و اضطراب و
خستگي ذهني ميشود و تأثيرات عميقتري نيز بر روح آدمي دارد كه در مدتهاي
طولاني قابل بررسي است. اما نكته جالب تأثيرات جسمي آلودگي صوتي است كه علاوه
بر دستگاه شنوايي، گردش خون و دستگاه گوارش را نيز درگير ميكند. كري شغلي در
كارگران كارخانجات پر سر و صدا بيماري شناخته
شدهاي است ولي فشار خون بالا و زخمهاي دستگاه گوارش بيماريهايي هستند كه
ارتباط آنها با آلودگي صوتي به تازگي شناخته شده است و هر روز عوارض ديگري به
مجموعه اين نتايج نامطلوب آلودگي صوتي افزوده ميشود.
***بازگشت
*** |
1.264 |
|
حالت افسردگي يك تجربه احساسي ناخوشايند است كه در صورت تداوم و اثرگذاري بر
روي فعاليتهاي روزمره فرد تبديل به يك بيماري ميشود. اما هر يك از ما در صورت
تجربهكردن اين حالت خود ميتوانيم مهمترين اقدام پيشگيرانه را براي خود انجام
دهيم كه به بيماري افسردگي مبتلا نشويم. براساس پژوهشهاي متعدد مشخص شده است
انجام ورزش مرتب ميتواند با افسردگي مقابله كند و حتي به عنوان بخشي از درمان
بيماران افسرده نقشي مهم در بهبودي آنها داشته باشد. پس آنچه كه من و شما قبل
از فكركردن به افسردگي بايد انجام دهيم ورزش مرتب است و به ياد داشته باشيم كه
ورزش به علت ايجاد فعاليت ريتميك و هماهنگ مغز و بدن مهمترن عامل در رهايي از
افسردگي است.
***بازگشت
*** |
1.265 |
|
اضطراب و دلشوره يكي از ناراحتيهاي اعصاب و روان است كه در محيطهاي شهري به
ويژه در مشاغل پرهيجان و تنشزا هر روزه بيشتر ميشود و امروزه داروهاي ضد
اضطراب از پر فروشترين داروهاي جهان هستند. اضطراب همچنين ميتواند علامتي از
يك بيماري جدي مانند مسموميت دارويي، اعتياد، افسردگي شديد و حتي اختلالات
متابوليك بدن باشد. بنابراين اقدام افراد مضطرب در مصرف داروهاي آرامبخش بدون
مشاوره با پزشك باعث ميشود علت واقعي اضطراب آنها كشف نشود و گاهي در معرض
مخاطره قرار گيرند. البته پزشك هم ممكن است داروهايي مانند ديازپام را تجويز
كند ولي براي مدت كوتاهي كه تشخيص و درمان علت اصلي اضطراب را شروع كند.
***بازگشت
*** |
1.266 |
|
"
اگر در
امتحان مردود شوم چه ميشود، پيش از آن كه شغلم را شروع كنم، موفقيت شغليام را
از دست خواهم داد، حالم خوش نيست، همهاش فكر ميكنم كه نميتوانم درسهايم را
بخوانم. اما بايد درس بخوانم والّا...". "فردا نميتوانم سخنراني كنم، براي اين
كه ميدانم خيلي عصبي و دستپاچه خواهم شد، طوري كه آنچه را كه بايد ارائه دهم
فراموش خواهم كرد. ميتوانم تجسم كنم كه چه وضعي پيش ميآيد، همه آن چشمها به
من دوخته شدهاند، همه آنها ميدانند كه چقدر عصبي و دستپاچه هستم.""احتمال
دارد دچار حملات آسميگي شوم، نميدانم، چگونه ميتوانم يكي از اين حملهها را
تحمل كنم؟ حالت وحشتناكي است." اين ها افكار و هيجاناتي هستند كه در ذهن افراد
مبتلا به اضطراب و حملات آسميگي جريان دارد. از آنجا كه اضطراب و آسميگي هر دو
از ترس ناشي ميشوند، نشانگر وجود نوعي بيم از خطر هستند، اين احساس ترس و
تهديدشدگي با علايم جسمي گستردهاي همراه است. يعني همان"زبان جسمي اضطراب " كه
ماهيتا پريشان كننده هستند:تنفس تند و سريع، افزايش ضربان قلب، احساس سرگيجه،
حالت تهوع و دلشوره، سر درد، تعريق، خشكي دهان، احساس گرفتگي در گلو، درد
قسمتهاي مختلف ماهيچهها و غيره، زماني كه حالت اضطراب طولاني ميشود اين
علايم ترس آور و غير قابل تحمل، ممكن است به شكلي جلوه كند كه نوعي بيماري
حقيقي يا ناتواني واقعي به نظر برسند.
***بازگشت
*** |
1.267 |
|
افراد مضطرب به موضوعات و موقعيتهاي ويژهاي واكنش نشان
ميدهند كه غالبا قابل اجتناب هستند. تا زماني كه شرايط، موضوع و يا واقعه
نگران كنندهاي زندگي آنها را تحت الشعاع قرار نداده باشد، آنان قادرند به
راحتي فارغ از اضطراب به سر ببرند. براي نمونه، افرادي كه به شدت از پرواز
ميترسند ميتوانند تمامي رفت و آمدهايشان را به صورت زميني انجام دهند.امّا در
عين حال افراد مضطرب، نميتوانند همواره منشأ اضطرابشان را تشخيص دهند و
شناسايي كنند. زماني كه قادر به تشخيص علت آن باشند نميتوانند خود را از
مواجهه با آن كنار بكشند يا شرايط زندگياشان آنها را وادار ميسازد تا با
شرايط ترس آور مواجه عه شوند يا آن چنان ترسشان را درون سازي كردهاند كه به
نظر ميرسد منشأ آن در سرشتاشان نهفته است. زماني كه، افراد مضطرب در معرض
موقعيتهاي چالش برانگيزي مانند:امتحان يا مصاحبه شغلي قرار ميگيرند، تمايل
دارند كه مشكلات را عظيم جلوه دهند يا آن كه نگران نتايج مخوفي باشند كه در
انتظارشان است. در همان حال آنان تمايل دارند كه تواناييها و شايستگيهاي خود
را در مورد منبع ترس و مقابله با آن دست كم بگيرند. جريان وقتي بدتر ميشود كه
اين افراد بسيار مضطرب از واكنشهاي عاطفي و جسماني ناخوشايند خود آگاهي پيدا
كنند كه حتي ممكن است از خود اين علايم بيشتر از موقعيتهايي كه باعث بروز اين
علايم شدهاند، به هراس بيفتند.
***بازگشت
*** |
1.268 |
|
هراس ميتواند يك نوع ترس مشخص باشد. در مجموع همان گونه كه
بسياري از پديدهها ميتوانند زمينه علت ترس در انسانها باشند، موضوع ترس نيز
ميتواند شامل هر نوع پديدهاي باشد كه در اطراف ما ميگذرد. هراس از ترس
متفاوت است. ترس از شدت برخوردار است و شامل احساسها، رفتارها و افكار خاص خود
است. شايان ذكر است كه ترسها اگرچه تجربهاي ناخوشايند هستند، در عين حال،
باعث احساس خطر و تهديد نميشوند. هراس به معناي اجتناب از موضوع ترس است.
اضطراب يك احساس ناخوشايند است و افراد مضطرب هميشه اين مشغله فكري نگران كننده
را دارند كه در صورت مواجهه با موضوع ترس چه اتفاقي برايشان رخ خواهد داد و
معمولا از آن موضوع يا موقعيت اجتناب ميورزند. به طور خلاصه ميتوان گفت كه
هراسها با سه ويژگي زير مشخص ميشوند: اول وجود يك ترس و اضطراب شديد از بعضي
از موضوعها و موقعيتها، دوم اجتناب از موضوع ترس، در صورت مواجهه با موضوع
ترس تحمل آن با دشواري بسيار و بالاخره، وجود يك تضاد بين اطلاع فرد از بي خطر
بودن نسبي موقعيت و باور خلاف اين دانسته. هراس اجتماعي، ترس از مورد توجه و
ارزيابي ديگران قرار گرفتن است. اساس ترس در آن است كه شخص تصور ميكند حتما به
طور منفي ارزيابي. خواهد شد(مانند صحبت در جمع، شركت در ميهماني، خوردن و
نوشيدن در جمع، صحبت تلفني با اطرافيان و... هراس ساده به ترس از يك شئي يا
موقعيت ترسناك محدود ميشود مثل ترس از تاريكي، بلندي و...
***بازگشت
*** |
1.269 |
|
افراد بسياري ممكن است خود را فردي خجول و كمرو ارزيابي كنند،
در حالي كه تعريف روشني از مفهوم اين گفته خود ندارند. شرمگيني و كم رويي
معمولا در مراحل دوران كودكي شكل ميگيرند و ظهور مييابند. اين پديده در
سالهاي دوران بلوغ، از آنجا كه شخص در ذهن خود شروع به تصوير كشيدن خود از
نگاه ديگران ميكند، بسيار متداول ميشود. اين نوع اضطراب اجتماعي براي اكثر
افراد با گذشت زمان كاهش مييابد. براي بسياري، قرار گرفتن در بعضي از
موقعيتها تا حدودي ممكن است باعث ايجاد اضطراب شود( مانندشركت در ميهماني) و
به نظر ميرسد كه ظهور ميزاني از اضطراب در اين شرايط كماكان طبيعي باشد.
اضطراب موجود بعدا يا طي واقعه به سرعت تنظيم ميشود و به اجتناب از موقعيت
منجر نميشود. اما مسائل براي افراد داراي هراس اجتماعي بسيار متفاوتتر از اين
است. آنان از قبل براي يك مدت طولاني شروع به نگراني ميكنند و هر قدر بيشتر در
موقعيت عيني قرار ميگيرند، احتمال افزايش نشانهها در آنها شدت مييابد. تكرار
موقعيت مشابه منجر به افزايش نگراني بيشتر در آنها ميشود. ميتوان گفت كمرويي
شديد كه منجر به اجتناب از برقراري ارتباط اجتماعي با ديگران يا باعث اضطراب
پريشان كننده در موقعيتهاي اجتماعي شود، احتمالا همان هراس اجتماعي است. "
توجه بيش از حد به توجّه و نظر ديگران" باعث ميشود كه شخص مضطرب را دچار هراس
اجتماعي كند.
***بازگشت
*** |
1.270 |
|
به نظر بسياري از محققان و روان درمانگران، حملات آسيمگي
ميتواند مشكلي هراس آور و تضعيف كننده روحيه باشد. بسياري از مبتلايان به
آسيمگي كه با رعب و وحشت غير قابل پيش بيني، علايم شديد جسمي و يا ترس از مردن،
ديوانه شدن و از دست دادن كنترل در حين حمله، همراه است، فعاليت هايشان را
محدود ميسازند و يا اين كه تنها با نگراني و دلهره بدانها ميپردازند. حملات
آسيمگي حاصل يك رابطه پيچيدهاي بين فرايندهاي جسمي، افكار و احساسات هستند.
بيماران مبتلا به "آسيمگي" درباره افكار و تصوراتي كه قبل از حملات يا در خلال
آنها به ذهناشان ميرسد، چنين گزارش ميدهند: " دارم ميميرم"،"نكند دارم
سلامت روح و روانم را از دست ميدهم"،"نكند كنترلم را از دست بدهم و به
فرزندانم آسيب برسانم".و يا ممكن است كه چنين تصور كنند كه به علت سكته، نقش بر
زمين شدهاند و رهگذران هم توجهّي به آنها نميكنند. اين تصورات و تفكرات، همان
افكار خود آيند هستند كه وقتي به ذهن ميآيند، محتمل، معقول و باور كردني به
نظر ميرسند، امّا زماني كه به عقب باز ميگرديم و آنها را بازنگري ميكنيم
غالبا نادرست و نابجا به نظر ميرسند. در اختلال آسميگي، افكار خود آيند،
تقريبا همواره بخشي از يك دور باطل افكار، هيجانها و احساسات جسمي را تشكيل
ميدهند.
***بازگشت
*** |
1.271 |
|
بسياري از آزمايشهاي ما، باورهايي را كه حمله آسيمگي را
خطرناك و غير قابل كنترل ميدانند، مورد آزمون قرار دادند. مبتلايان در
مييابندكه با وجود آنكه علايمشان گاهي اوقات ناراحت كننده هستند ولي در عين
حال خوش خيم و بي خطر هستند. به عبارتي احساسات آنها واكنشي ساده و طبيعي به
ترس است كه خود بخشي از سيستم پاسخ دهي اضطراري بدن است. آگاهي يافتن از اين كه
چه عواملي در هر فرد، باعث بروز و افزايش آسيمگي ميشوند، ميتواند به ما در
انتخاب شيوههاي مقابله مناسب كمك كند. اگر فرد با افزايش تنفس پاسخ دهد،
ميتوان شيوه كنترل تنفس را به او آموخت تا آن كه شدت تنفس خود را كاهش دهد.
چنان چه تنيدگي عضلاني، مشكل فرد باشد، تمرينهاي آرميدگي عضلاني سودمند واقع
ميشوند.زماني كه مشكل فرد افكار و احساسات ترسناك باشد، ميتوان با استفاده از
شيوههاي برگرداندن توجه به سمت مناظر، صداها و بوهايي كه در محيط اطراف او
وجود دارد، يا به جدل و گفتگو، از گسترش ترس و علايم ناشي از آن ممانعت به عمل
آورد. مبتلايان با مرور نتايج و پيامدهاي حاصل، همراه با درمانگر احساس اتّكا
به نفس در توانايي خود براي مقابله با حمله را به دست ميآورند. گاهي مبتلايان
به انجام"غرقه سازي" در زمان وقوع حمله ميپردازند، يعني به سادگي حمله را
ميپذيرند و اجازه ميدهند كه رخ دهد. با استفاده از اين روشها، بسياري از
مبتلايان آموختهاند كه حملات آسيمگي خود را بدون محدود كردن فعاليت شان يا
بدون تكيه بر دارو درماني كنترل كنند.
***بازگشت
*** |
1.272 |
|
.1شما
خواهيد آموخت، زماني كه دچار اضطراب ميشويد،افكارتان را شناسايي كنيد و به
نشانههاي جسمي اضطرابتان توجه كنيد. به نظر ميرسد كه بيشتر اوقات، اين افكار
به صورت خود آيند به يكباره به ذهن ميرسند يا آنكه در پي مسأله يا پرسشي كه به
تازگي با آن دست به گريبان بوده ايد- ضرورت شركت در يك امتحان، شركت در يك
مناسبت اجتماعي - ظاهر شوند. زماني كه احساس ميكنيد داريد دچار اضطراب ميشويد
يا اضطرابتان به طور ناگهاني افزايش يافته است، از خودتان بپرسيد: همين الان چه
چيزي از ذهنم ميگذشت؟ در افكار و تصاوير ذهني خود به جستجو بپردازيدو به خود
يادآوري كنيد كه:"حتي اگر افكار و تصوراتم به نظر محتمل و معقول برسند، احتمال
دارد در واقع چنين نباشد. از آن جايي كه مستعد اضطراب هستم، افكار غير واقع
بينانه را هم به راحتي افكار واقع بينانه ميپذيرم، مانند اين حقيقت كه مثلا
تلفن زنگ
ميزند،
بايد گوشي را بردارم و به آن پاسخ دهم". .2تا اين جا آموختهايد كه افكارتان
را بهتر بشناسيد. حال شما خواهيد آموخت كه افكارتان را مورد ارزيابي قرار دهيد
و افكارتان را در چارچوب منطق، آگاهي و دانش خاص خود در ارتباط با واقعيت موجود
مورد بررسي قرار دهيد. شما خواهيد آموخت كه: در جستجوي شواهدي در جهت حمايت از
صحت يا عدم صحت افكارتان برآييد. توضيحات و تفاسير جايگزيني براي آن بيابيد.
بهترين / بدترين / و واقعيترين پيامدها را مشخص سازيد.
با آگاهيهايي
كه به ديگران ميدهيد، از افكار خود آيندتان فاصله بگيريد. فعاليتهاي مورد
نظرتان را در آينده برنامه ريزي كنيد. .3هم چنين، شما ميآموزيد كه شدت
اضطرابتان و طول مدت آن را مشخص كنيد زماني كه دريابيد كه هر تجربه اضطراب مدت
محدودي به طول ميانجامد، و هم چنين براي كاهش دادن و مهار آن از مهارتهاي
كافي بر خورداريد، ترستان از اين كه دچار اضطراب هستيد، كاهش مييابد و اعتماد
به نفس بيشتري در شما به وجود ميآيد. .4شما هم چنين روي عمدهترين مشكلات
زندگيتان تمركز خواهيد كرد و مهارتهايسودمندي براي حل مشكلات، تلاش براي
رسيدن به اهدافتان و استفاده از موقعيتها و فرصتهاي ميان فرديتان به دست
ميآوريد.
زماني
افكار اضطراب زايي خود را دنبال ميكنيد، احتمال دارد، دريابيد كه خطاهاي
فكرتان در چارچوب كلي زير قرار ميگيرند: مبالغه و اغراق- افراد معمولا علي رغم
وجود شواهد عيني در مخالفت با نظرشان به احساس تهديد و خطر مبالغهآميزي دچار
ميشوند.فاجعه انگاري- هرگاه افراد مضطرب احتمال خطر يا مشكلاتي را پيشبيني
كنند گاهي اوقات، نتيجه احتمالي آن را چيزي جز مصيبت و بدبختي نميبينند.تعميم
بيش از حد- ممكن است فرد يك تجربه منفي مانند عدم انتخاب براي ارتقاء را امري
تفسير كند كه تمام هستي او را تحتالشعاع قرار دهد. ناديده انگاشتن جنبه
هاي
مثبت- افراد مضطرب توانايي خود را براي مقابله موفقيتآميز با مسائل ناديده
ميگيرند.
***بازگشت
*** |
1.273 |
|
وسواس نوعي بيماري اضطرابي است. از هر صد بيمار مراجعه كننده
به درمانگاه اعصاب و روان حدود ده نفر به آن مبتلا هستند. و اين تعداد تقريبا
در همه جوامع و فرهنگها وجود دارد. اين بيماري، چهارمين بيماري شايع در
روانپزشكي است. وسواس، فكر يا عملي تكراري است و به قدري شديد بوده كه باعث
اتلاف وقت فرد يا نگراني و اختلال شديد در عملكرد وي ميشود. وسواس فكري در فرد
ايجاد اضطراب ميكند و آن گاه فرد جهت جلوگيري از آن عملي تكراري انجام ميدهد
تا از اين اضطراب پيشگيري نمايد. گاهي وسواس آنقدر شديد ميشود كه فعاليت
اجتماعي شخص را فلج ميكند و ارتباطات وي را بادوستان و اطرافيان تحتالشعاع
قرار ميدهد. وسواس براي خود فرد نيز آزار دهنده ميباشد. به علت اختلال
احتمالي دردستگاه عصبي و بهم خوردن تنظيم مادهاي به نام سروتونين در مغز است.
هر چند مطالعات جديد در صدد يافتن ساير موارد دخيل در اين بيماري هستند. همچنين
عوامل ارثي در ابتلاء به اين بيماري نقش دارند و بعضي از افراد خانوداه درجه
اول بيماران وسواسي نيز به اين بيماري مبتلا هستند. گاهي فرد بعد از بروز
حادثهاي مثل بيماري، حاملگي و ضربه روحي به طور ناگهاني دچار علايم وسواس
ميگردد. مسائل رفتاري از جمله سختگيري زياد خانودهها به كودكان جهت رعايت
تميزي و شستشوي فراوان، نيز گاهي سبب بروز علايم وسواس در بزرگسالي ميگردد.
***بازگشت
*** |
1.274 |
|
بيماران وسواسي معمولا به علت علايم مختلف به پزشكان گوناگون مراجعه ميكنند.
مثلا در وسواس آلودگي، فرد به علت زخم پوستي ناشي از شستشوي بيش از حد دست و
صورت به پزشك متخصص پوست مراجعه ميكند و يا به دليل شروع بيماري وسواس بعد از
زايمان، به متخصص زنان و يا به علت ضايعات لثه ناشي از مسواك زدن زياد به دندان
پزشك مراجعه ميكند. انواع شايع وسواس عبارتند از: -1وسواس آلودگي: كه منجر به
شستشوي زياد بدن و وسايل مورد استفاده ميگردد. -2وسواس شك و ترديد: كه فرد
مبتلا جهت اطمينان از قفل بودن درب منزل، خاموش بودن گاز، تلويزيون و برق قبل
از ترك خانه يا حتي بعد از ترك آن، مكررا آنها را به دفعات كنترل ميكند.
-3وسواس افكار تكراري (مانندافكاري با محتواي پرخاشگري، جنسي،مذهبي و...)كه
گاهي در شب مانع خواب بيمار ميگردد و اين گونه بيماران معمولا به علت بيخوابي
مراجعه ميكنند. -4وسواس نظم: فرد ميكوشد تا اشياء و وسايل محل كار و منزل خود
را مرتبا جا به جا و تنظيم نمايد تا همه چيز بسيار مرتب و منظم باشد. اين امر
باعث اتلاف وقت فراوان ميشود. حدود نيمي از بيماران وسواسي به علايم افسردگي
نيز دچار هستند. بعضي از اين بيماران صفات شخصيتي وسواس گونه دارند. مردان
مبتلا قدرت تصميم براي ازدواج ندارند چون مملو از ترديد و دوگانگي در
تصميمگيري ميباشند و در صورت ازدواج احتمالا مشكلاتي در روابط خانوادگي خود
خواهند داشت.
***بازگشت
*** |
1.275 |
|
- 1موارد
شديد وسواس باعث اختلال در كار روزانه و غيبت از محل كار ميگردد.
- 2چون
بيماران علايم خود را مخفي نگه ميدارند، بهتر است در خانواده به اين موارد
توجه شود و در صورت مشاهده رفتارهاي مكرر و خارج از معمول آنها را جهت درمان به
روان پزشك ارجاع دهند.
- 3جلوگيري
از انجام كارهاي تكراري مثل شستن و نظافت زياد و كنترل فراوان سبب ازدياد
اضطراب مبتلايان به وسواس ميشود.
- 4خانواده
اين بيماران ميتوانند نقش مؤثري جهت ارجاع و درمان آنها ايفا كنند.
- 5داروهاي
مؤثر و روشهاي درماني مؤثر و مفيدي جهت درمان وسواس در دسترس ميباشد.
- 6از
عوارض داروهايي كه براي درمان وسواس به كار ميروند، هراس نداشته باشيد، چون
اين عوارض موقتي است و ضمنا عادت به دارو هم به وجود نخواهد آمد.
×
مطابق بررسيها و تحقيقات انجام شده در زمينه درمان بيماران وسواسي، بهترين
اقدام، رفتار درماني - شناختي و دارو درماني ميباشد.
***بازگشت
*** |
1.276 |
|
سوگ پاسخ روان شناختي طبيعي و قابل انتظار به يك فقدان است. همه ما با واكنش
سوگ متعاقب فوت عزيزي نزديك (مثل پدر، مادر يا فرزندو...) آشنا هستيم اما
واكنشهاي مشابهي به دنبال هرگونه فقدان و از دست رفتن تعلقات محتمل است.. اين
تعلقات خاطر ميتواند جسمي و مادي و يا عاطفي و معنوي باشد. به عنوان مثال از
تعلقات جسمي و مادي ميتوان به از دست دادن عضوي از بدن، ابتلاء به بيماري سخت
و ناتوان كننده، از دست رفتن مايملك مثل خانه (به دنبال آتش سوزي، ورشكستگي و
يا..)، سرقت اتومبيل شخصي و از تعلقات عاطفي و معنوي از دست دادن موقعيت
اجتماعي، قطع ارتباط دوستي، طلاق، جداشدن از فرزند به علت مسافرت دور دست و
نظاير آن اشاره نمود. واكنش سوگ نه تنها از شخصي به شخص ديگر فرق ميكند بلكه
ميتواند در مراحل مختلف زندگي فرد و نيز بسته به نوع فقدان حاصل شده و چگونگي
آن متفاوت باشد و لذا اطرافيان فرد سوگوار ميبايد آماده پذيرش و حمايت از وي
كه ممكن است دچار انواع گسترده و متنوعي از حالات هيجاني، رواني و رفتار
ميگردد، باشند.
***بازگشت
*** |
1.277 |
|
نشانه
هاي
روان شناختي سوگ با يك مرحله اوليه از ناباوري و انكار آغاز ميشود. در اين
مرحله فرد ضايعه ديده در يك حالت بهت ممكن است وقوع فقدان را منكر شود و
نشانههايي از احساس گرفتگي گلو و خفگي، بي حسّي، ناله و آه كشيدن و گريه كردن
گرفته تا حملات خشم و پرخاشگري و رفتارهاي عجيب و غريب بروز نمايد. پس فرد
سوگوار به تدريج وارد مرحله جديدي با احساس درماندگي، غمگيني، بي اشتهايي، كم
خوابي، خشم و پرخاشگري، ضعف و خستگي ميگردد. بالاخره با گذشت زمان مرحله
بهبودي ميرسد كه در آن فرد ضايعه ديده به تدريج علايق خود را به زندگي به دست
آورده، ميتواند راجع به خاطرات خود با عامل فقدان با نيكي و لذت ياد نمايد و
روابط خود با اطرافيان را بازسازي نمايد. مدت اين مرحله در افراد مختلف و بر
حسب نوع فقدان ايجاد شده متغيّر بوده، هركدام از چند ساعت تا چند روز و هفته
ميتواند به طول بيانجامد. معمولا در يك سوگ شديد انتظار داريم بعد از حداكثر
دو ماه علايم فرد فروكش كرده و فرد توانايي و عملكرد و شرايط رواني اوليه خود
را به دست آورد. گاهي 6تا 12ماه بعد از فقدان به خصوص موارد شديد آن ممكن
است علايم خفيف و باقيمانده به صورت احساس بيحوصلگي، ضعف و يا اختلال خواب
باقي بماند.
***بازگشت
*** |
1.278 |
|
آنچه مهم است آن است كه تداوم علايم جدي و شديد سوگواري بعد از دو ماه و يا شدت
غير متعارف اين علائم و يا بروز علائمي نظير افكار يا اقدام به خود كشي نزد فرد
سوگوار ميتواند نشانگر بروز بيماري روان شناختي فراتر از سوگواري معمول باشد.
اين موارد نياز به اقدام فوري و مداخله درماني افراد متخصص دارد. هم چنين، ترس
و واكنشهاي عاطفي و هيجاني ناشي از سوگ ممكن است 6تا 18ماه بعد از سوگواري
موجب افزايش و يا بروز بيماريهاي جسمي نظير: افزايش فشار خون، افزايش قند خون
و نظاير آنها گردد. اغلب باورهاي غلط نزد افراد در دورههاي مختلف اجتماعي و
فرهنگي در ارتباط با سوگ موجب تأخير در بهبودي سوگ و يا پيدايش عوارض بعدي
متعاقب آن ميگردد. به عنوان مثال دوستان و اطرافيان با بيان جملاتي مانند"راحت
شد، ديگر رنج نميكشد" "شما بايد قوي باشيد و زندگي خود را عادي ادامه دهيد"و
يا"تو دختر
(يا پسر) بزرگي و نبايد از خود ضعف نشان دهي " سعي در آرام نمودن
بازماندگان دارند. هرچند اين جملات ممكن است تسلي دهنده به نظر برسد، اما به
ندرت براي فرد سوگوار مفيد بوده و نشان دهنده عدم درك درست گوينده از احساسات و
شرايط هيجاني فرد سوگوار است. لذا دوستان و نزديكان سوگوار بايد اين موضوع را
درك نمايند كه همه افرد حين سوگواري يكسان نيستند و فرد ميتواند چه از نقطه
نظر فردي و چه فرهنگي ديدگاه متفاوتي به سوگواري داشته و لذا واكنشهاي متفاوتي
را بروز دهد.
***بازگشت
*** |
1.279 |
|
.1به
ايشان از طريق تماس تلفني، حضور مستقيم، ارسال كارت تسليت، شركت در مراسم
سوگواري تسليت گفته و عملا در برنامه
هاي ايشان نظير تهيه غذا، مراقبت فرزندان
و تنظيم برنامهها كمك نماييم .2شنونده خوبي براي آنها باشيم، احساسات و گفته
هاي
آنان را بپذيريم و از هرگونه قضاوت شخصي و اظهار نظر راجع به افكار و اعمال
ايشان بپرهيزيم .3مانع از صحبت كردن ايشان در خصوص موضوع فقدان و يا درد و رنج
ناشي از آن نشده بلكه با صحبت كردن راجع به نكات مورد علاقه ايشان، امكان تخليه
هيجاني ايشان را فراهم نمائيم . .4اهميت فقدان را پايين نياورده و از اظهار
نظرهاي ناآگاهانه و شخصي در خصوص آن پرهيز كنيم . .5به سئوالات كودكان در خصوص
فقدان عزيزانشان به صراحت و روشني و با درستي پاسخ داده و از پنهان كردن موضوع
يا حاشيه
پردازي خودداري كنيم. براي حضور در مراسم به كودكان اجازه بدهيم آن طور كه خود
دوست دارند، عمل نمايند. .6براي مدت زماني كه نياز باشد خواه طولاني يا كوتاه،
اجازه سوگواري را به فرد بدهيم، صبور باشيم و از تلاش جهت كنترل و محدود كردن
فرد سوگوار و يا متقاعد كردن وي براي فراموش كردن موضوع بپرهيزيم . .7به ايشان
توصيه كنيم كه تصميمات اساسي را به تأخير بيندازد و ايشان را تشويق به مراقبت و
مواظبت از خود كنيم. همان گونه كه الگوهاي سوگواري متنوع و متغير هستند،
راههاي كمك و ياري به اين افراد نيز متفاوت است و در هر حال بودن در كنار فرد
سوگوار و گوش كردن به صحبتهاي وي بدون قضاوت كردن در مورد آنها در تسكين وي
مؤثر است.
***بازگشت
*** |
1.280 |
|
برگرفته
از
:
انتشارات تيمورزاده
) ) |
|