جدول کارشناسان

ماهنامه درد

روان شناسی

تغذیه

پوست و مو

طب کار

جدول روزانه

علوم آزمایشگاهی

داندان پزشکی

دارویی

طب ورزشی

گیاهان دارویی

صفحه اصلی
(روان شناسی)                                                                        

 


بسياري از موارد معلوليت جسمي نظير از كارافتادگي دستها و پاها يا فقدان يكي از اين اعضا و همچنين مواردي چون ناشنوايي و نابينايي از دسته معلوليتهايي هستند كه تا حدودي براي ما شناخته شده‏اند و اغلب آنها را به عنوان مشكلات جهاني مي‏شناسيم كه باعث معلوليت ذهني بيماران مبتلا نشده‏اند. اين برداشت ما كاملا صحيح است و در اين موارد معلوليت جسمي و ذهني با هم همراه نيستند، اما بايد بدانيم كه در بسياري از موارد فلج مغزي يا معلوليتهاي مادرزادي در حركات مختلف بدن نيز كه ظاهر بيماران شباهت به معلولان ذهني پيدا مي‏كنند، ارتباطي بين معلوليت شديد جسماني و معلوليت ذهني وجود ندارد. به عبارت ديگر بسياري از افراد فلج كه حركت دست و پا و حتي عضلات صورت آنها بسيار غيرطبيعي است از ضريب هوشي و قدرت فكري طبيعي برخوردارند، البته در مواردي هم فلج مغزي با عقب‏ماندگي ذهني همراه است كه اين امر هميشگي نيست
.


 ***بازگشت ***

1.261


انزواي اجتماعي علت شايع افسردگي در سالمندان است بنابراين شركت در كارهاي اجتماعي از اين مسئله جلوگيري مي‏كند. احساس تنهايي و بي مصرف بودن احساس مخربي است كه باعث افسردگي در پيري مي‏شود و به همين دليل است كه برخورد مناسب افراد خانواده و اطرافيان در محيطهاي خانوادگي و دوستانه مي‏تواند مانع از بروز افسردگي در سالمندان شود. فقط بايد توجه داشت كه سالمندان به علت سن و تجربه بالا از پذيرش توصيه مستقيم و كمك آشكار از سوي ديگران ولو افراد خانواده خود دچار احساس نامطبوعي مي‏شوند كه خود افسردگي را تشديد مي‏كند. پس خانواده و اجتماع بايد سعي داشته باشند به طرق گوناگون از وجود افراد سالمند بهره گيرند و اين ارتباط فعال هم براي سالمند و هم جامعه مفيد است
.

***بازگشت ***

1.262


سلامتي انسان با تعريفي كه سازمان جهاني بهداشت در پايان سده بيستم ميلادي ارائه كرده است آميزه‏اي از سلامتي جسم، روان و اجتماع يا زيستگاه اوست. بدين معني كه جسم سالم و نيرومند افراد افسرده يا مضطرب به دليل فقدان سلامت كامل رواني كارآيي معمولي را نخواهد داشت و حتي در معرض آسيبهاي جسمي ناشي از ناراحتي‏هاي اعصاب نيز مي‏باشد. گرفتگي عضلات، درد قفسه سينه و تنگي‏
نفس، زخم معده و طپش قلب از مهمترين بيماريهاي جسمي هستند كه به آنها بيماري روان - تني گفته مي‏شود و به دليل بي‏ توجهي به تنش‏هاي عصبي شديد و طولاني پديد مي‏آيند. پس مشورت با روانپزشكان در هر موردي كه مشكل عصبي و فكري غيرقابل حلي پيدا مي‏كنيم ضروري است چون روان نيز نياز به مراقبت كامل و مداوم دارد.

***بازگشت ***

1.263


آلودگي صوتي طبق تعريف كارشناسان قرارداشتن در محلهاي پر سر و صدا و رسيدن اصوات ناخوشايند با حجم زياد به دستگاه شنوايي انسان است كه تنش‏هاي عصبي ناشي از آن را همه ما تجربه كرده‏ايم. تأثيرات تنش‏هاي عصبي موجب دلهره و اضطراب و خستگي ذهني مي‏شود و تأثيرات عميق‏تري نيز بر روح آدمي دارد كه در مدت‏هاي طولاني قابل بررسي است. اما نكته جالب تأثيرات جسمي آلودگي صوتي است كه علاوه بر دستگاه شنوايي، گردش خون و دستگاه گوارش را نيز درگير مي‏كند. كري شغلي در كارگران كارخانجات پر سر و صدا بيماري شناخته
‏شده‏اي است ولي فشار خون بالا و زخمهاي دستگاه گوارش بيماريهايي هستند كه ارتباط آنها با آلودگي صوتي به تازگي شناخته شده است و هر روز عوارض ديگري به مجموعه اين نتايج نامطلوب آلودگي صوتي افزوده مي‏شود.

***بازگشت ***

1.264


حالت افسردگي يك تجربه احساسي ناخوشايند است كه در صورت تداوم و اثرگذاري بر روي فعاليتهاي روزمره فرد تبديل به يك بيماري مي‏شود. اما هر يك از ما در صورت تجربه‏كردن اين حالت خود مي‏توانيم مهمترين اقدام پيشگيرانه را براي خود انجام دهيم كه به بيماري افسردگي مبتلا نشويم. براساس پژوهشهاي متعدد مشخص شده است انجام ورزش مرتب مي‏تواند با افسردگي مقابله كند و حتي به عنوان بخشي از درمان بيماران افسرده نقشي مهم در بهبودي آنها داشته باشد. پس آنچه كه من و شما قبل از فكركردن به افسردگي بايد انجام دهيم ورزش مرتب است و به ياد داشته باشيم كه ورزش به علت ايجاد فعاليت ريتميك و هماهنگ مغز و بدن مهمترن عامل در رهايي از افسردگي است
.

***بازگشت ***

1.265


اضطراب و دلشوره يكي از ناراحتي‏هاي اعصاب و روان است كه در محيطهاي شهري به ويژه در مشاغل پرهيجان و تنش‏زا هر روزه بيشتر مي‏شود و امروزه داروهاي ضد اضطراب از پر فروشترين داروهاي جهان هستند. اضطراب همچنين مي‏تواند علامتي از يك بيماري جدي مانند مسموميت دارويي، اعتياد، افسردگي شديد و حتي اختلالات متابوليك بدن باشد. بنابراين اقدام افراد مضطرب در مصرف داروهاي آرام‏بخش بدون مشاوره با پزشك باعث مي‏شود علت واقعي اضطراب آنها كشف نشود و گاهي در معرض مخاطره قرار گيرند. البته پزشك هم ممكن است داروهايي مانند ديازپام را تجويز كند ولي براي مدت كوتاهي كه تشخيص و درمان علت اصلي اضطراب را شروع كند
.

***بازگشت ***

1.266

"
اگر در امتحان مردود شوم چه مي‏شود، پيش از آن كه شغلم را شروع كنم، موفقيت شغلي‏ام را از دست خواهم داد، حالم خوش نيست، همه‏اش فكر مي‏كنم كه نمي‏توانم درس‏هايم را بخوانم. اما بايد درس بخوانم والّا...". "فردا نمي‏توانم سخنراني كنم، براي اين كه مي‏دانم خيلي عصبي و دستپاچه خواهم شد، طوري كه آنچه را كه بايد ارائه دهم فراموش خواهم كرد. مي‏توانم تجسم كنم كه چه وضعي پيش مي‏آيد، همه آن چشم‏ها به من دوخته شده‏اند، همه آنها مي‏دانند كه چقدر عصبي و دستپاچه هستم.""احتمال دارد دچار حملات آسميگي شوم، نمي‏دانم، چگونه مي‏توانم يكي از اين حمله‏ها را تحمل كنم؟ حالت وحشتناكي است." اين ها افكار و هيجاناتي هستند كه در ذهن افراد مبتلا به اضطراب و حملات آسميگي جريان دارد. از آنجا كه اضطراب و آسميگي هر دو از ترس ناشي مي‏شوند، نشانگر وجود نوعي بيم از خطر هستند، اين احساس ترس و تهديدشدگي با علايم جسمي گسترده‏اي همراه است. يعني همان"زبان جسمي اضطراب " كه ماهيتا پريشان كننده هستند:تنفس تند و سريع، افزايش ضربان قلب، احساس سرگيجه، حالت تهوع و دلشوره، سر درد، تعريق، خشكي دهان، احساس گرفتگي در گلو، درد قسمت‏هاي مختلف ماهيچه‏ها و غيره، زماني كه حالت اضطراب طولاني مي‏شود اين علايم ترس آور و غير قابل تحمل، ممكن است به شكلي جلوه كند كه نوعي بيماري حقيقي يا ناتواني واقعي به نظر برسند.

***بازگشت ***

1.267


افراد مضطرب به موضوعات و موقعيت‏هاي ويژه‏اي واكنش نشان مي‏دهند كه غالبا قابل اجتناب هستند. تا زماني كه شرايط، موضوع و يا واقعه نگران كننده‏اي زندگي آنها را تحت الشعاع قرار نداده باشد، آنان قادرند به راحتي فارغ از اضطراب به سر ببرند. براي نمونه، افرادي كه به شدت از پرواز مي‏ترسند مي‏توانند تمامي رفت و آمدهايشان را به صورت زميني انجام دهند.امّا در عين حال افراد مضطرب، نمي‏توانند همواره منشأ اضطرابشان را تشخيص دهند و شناسايي كنند. زماني كه قادر به تشخيص علت آن باشند نمي‏توانند خود را از مواجهه با آن كنار بكشند يا شرايط زندگي‏اشان آنها را وادار مي‏سازد تا با شرايط ترس آور مواجه عه شوند يا آن چنان ترسشان را درون سازي كرده‏اند كه به نظر مي‏رسد منشأ آن در سرشت‏اشان نهفته است. زماني كه، افراد مضطرب در معرض موقعيت‏هاي چالش برانگيزي مانند:امتحان يا مصاحبه شغلي قرار مي‏گيرند، تمايل دارند كه مشكلات را عظيم جلوه دهند يا آن كه نگران نتايج مخوفي باشند كه در انتظارشان است. در همان حال آنان تمايل دارند كه توانايي‏ها و شايستگي‏هاي خود را در مورد منبع ترس و مقابله با آن دست كم بگيرند. جريان وقتي بدتر مي‏شود كه اين افراد بسيار مضطرب از واكنش‏هاي عاطفي و جسماني ناخوشايند خود آگاهي پيدا كنند كه حتي ممكن است از خود اين علايم بيشتر از موقعيت‏هايي كه باعث بروز اين علايم شده‏اند، به هراس بيفتند.

***بازگشت ***

1.268

 

هراس مي‏تواند يك نوع ترس مشخص باشد. در مجموع همان گونه كه بسياري از پديده‏ها مي‏توانند زمينه علت ترس در انسان‏ها باشند، موضوع ترس نيز مي‏تواند شامل هر نوع پديده‏اي باشد كه در اطراف ما مي‏گذرد. هراس از ترس متفاوت است. ترس از شدت برخوردار است و شامل احساس‏ها، رفتارها و افكار خاص خود است. شايان ذكر است كه ترس‏ها اگرچه تجربه‏اي ناخوشايند هستند، در عين حال، باعث احساس خطر و تهديد نمي‏شوند. هراس به معناي اجتناب از موضوع ترس است. اضطراب يك احساس ناخوشايند است و افراد مضطرب هميشه اين مشغله فكري نگران كننده را دارند كه در صورت مواجهه با موضوع ترس چه اتفاقي برايشان رخ خواهد داد و معمولا از آن موضوع يا موقعيت اجتناب مي‏ورزند. به طور خلاصه مي‏توان گفت كه هراس‏ها با سه ويژگي زير مشخص مي‏شوند: اول وجود يك ترس و اضطراب شديد از بعضي از موضوع‏ها و موقعيت‏ها، دوم اجتناب از موضوع ترس، در صورت مواجهه با موضوع ترس تحمل آن با دشواري بسيار و بالاخره، وجود يك تضاد بين اطلاع فرد از بي خطر بودن نسبي موقعيت و باور خلاف اين دانسته. هراس اجتماعي، ترس از مورد توجه و ارزيابي ديگران قرار گرفتن است. اساس ترس در آن است كه شخص تصور مي‏كند حتما به طور منفي ارزيابي. خواهد شد(مانند صحبت در جمع، شركت در ميهماني، خوردن و نوشيدن در جمع، صحبت تلفني با اطرافيان و... هراس ساده به ترس از يك شئي يا موقعيت ترسناك محدود مي‏شود مثل ترس از تاريكي، بلندي و...

***بازگشت ***    

1.269


افراد بسياري ممكن است خود را فردي خجول و كمرو ارزيابي كنند، در حالي كه تعريف روشني از مفهوم اين گفته خود ندارند. شرمگيني و كم رويي معمولا در مراحل دوران كودكي شكل مي‏گيرند و ظهور مي‏يابند. اين پديده در سال‏هاي دوران بلوغ، از آنجا كه شخص در ذهن خود شروع به تصوير كشيدن خود از نگاه ديگران مي‏كند، بسيار متداول مي‏شود. اين نوع اضطراب اجتماعي براي اكثر افراد با گذشت زمان كاهش مي‏يابد. براي بسياري، قرار گرفتن در بعضي از موقعيت‏ها تا حدودي ممكن است باعث ايجاد اضطراب شود( مانندشركت در ميهماني) و به نظر مي‏رسد كه ظهور ميزاني از اضطراب در اين شرايط كماكان طبيعي باشد. اضطراب موجود بعدا يا طي واقعه به سرعت تنظيم مي‏شود و به اجتناب از موقعيت منجر نمي‏شود. اما مسائل براي افراد داراي هراس اجتماعي بسيار متفاوت‏تر از اين است. آنان از قبل براي يك مدت طولاني شروع به نگراني مي‏كنند و هر قدر بيشتر در موقعيت عيني قرار مي‏گيرند، احتمال افزايش نشانه‏ها در آنها شدت مي‏يابد. تكرار موقعيت مشابه منجر به افزايش نگراني بيشتر در آنها مي‏شود. مي‏توان گفت كمرويي شديد كه منجر به اجتناب از برقراري ارتباط اجتماعي با ديگران يا باعث اضطراب پريشان كننده در موقعيت‏هاي اجتماعي شود، احتمالا همان هراس اجتماعي است. " توجه بيش از حد به توجّه و نظر ديگران" باعث مي‏شود كه شخص مضطرب را دچار هراس اجتماعي كند.

 ***بازگشت ***

1.270


به نظر بسياري از محققان و روان درمانگران، حملات آسيمگي مي‏تواند مشكلي هراس آور و تضعيف كننده روحيه باشد. بسياري از مبتلايان به آسيمگي كه با رعب و وحشت غير قابل پيش بيني، علايم شديد جسمي و يا ترس از مردن، ديوانه شدن و از دست دادن كنترل در حين حمله، همراه است، فعاليت هايشان را محدود مي‏سازند و يا اين كه تنها با نگراني و دلهره بدان‏ها مي‏پردازند. حملات آسيمگي حاصل يك رابطه پيچيده‏اي بين فرايندهاي جسمي، افكار و احساسات هستند. بيماران مبتلا به "آسيمگي" درباره افكار و تصوراتي كه قبل از حملات يا در خلال آنها به ذهن‏اشان مي‏رسد، چنين گزارش مي‏دهند: " دارم مي‏ميرم"،"نكند دارم سلامت روح و روانم را از دست مي‏دهم"،"نكند كنترلم را از دست بدهم و به فرزندانم آسيب برسانم".و يا ممكن است كه چنين تصور كنند كه به علت سكته، نقش بر زمين شده‏اند و رهگذران هم توجهّي به آنها نمي‏كنند. اين تصورات و تفكرات، همان افكار خود آيند هستند كه وقتي به ذهن مي‏آيند، محتمل، معقول و باور كردني به نظر مي‏رسند، امّا زماني كه به عقب باز مي‏گرديم و آنها را بازنگري مي‏كنيم غالبا نادرست و نابجا به نظر مي‏رسند. در اختلال آسميگي، افكار خود آيند، تقريبا همواره بخشي از يك دور باطل افكار، هيجان‏ها و احساسات جسمي را تشكيل مي‏دهند.

***بازگشت ***

1.271


بسياري از آزمايش‏هاي ما، باورهايي را كه حمله آسيمگي را خطرناك و غير قابل كنترل مي‏دانند، مورد آزمون قرار دادند. مبتلايان در مي‏يابندكه با وجود آنكه علايمشان گاهي اوقات ناراحت كننده هستند ولي در عين حال خوش خيم و بي خطر هستند. به عبارتي احساسات آنها واكنشي ساده و طبيعي به ترس است كه خود بخشي از سيستم پاسخ دهي اضطراري بدن است. آگاهي يافتن از اين كه چه عواملي در هر فرد، باعث بروز و افزايش آسيمگي مي‏شوند، مي‏تواند به ما در انتخاب شيوه‏هاي مقابله مناسب كمك كند. اگر فرد با افزايش تنفس پاسخ دهد، مي‏توان شيوه كنترل تنفس را به او آموخت تا آن كه شدت تنفس خود را كاهش دهد. چنان چه تنيدگي عضلاني، مشكل فرد باشد، تمرين‏هاي آرميدگي عضلاني سودمند واقع مي‏شوند.زماني كه مشكل فرد افكار و احساسات ترسناك باشد، مي‏توان با استفاده از شيوه‏هاي برگرداندن توجه به سمت مناظر، صداها و بوهايي كه در محيط اطراف او وجود دارد، يا به جدل و گفتگو، از گسترش ترس و علايم ناشي از آن ممانعت به عمل آورد. مبتلايان با مرور نتايج و پيامدهاي حاصل، همراه با درمان‏گر احساس اتّكا به نفس در توانايي خود براي مقابله با حمله را به دست مي‏آورند. گاهي مبتلايان به انجام"غرقه سازي" در زمان وقوع حمله مي‏پردازند، يعني به سادگي حمله را مي‏پذيرند و اجازه مي‏دهند كه رخ دهد. با استفاده از اين روش‏ها، بسياري از مبتلايان آموخته‏اند كه حملات آسيمگي خود را بدون محدود كردن فعاليت شان يا بدون تكيه بر دارو درماني كنترل كنند.

***بازگشت ***

1.272

 
.1
شما خواهيد آموخت، زماني كه دچار اضطراب مي‏شويد،افكارتان را شناسايي كنيد و به نشانه‏هاي جسمي اضطراب‏تان توجه كنيد. به نظر مي‏رسد كه بيشتر اوقات، اين افكار به صورت خود آيند به يكباره به ذهن مي‏رسند يا آنكه در پي مسأله يا پرسشي كه به تازگي با آن دست به گريبان بوده ايد- ضرورت شركت در يك امتحان، شركت در يك مناسبت اجتماعي - ظاهر شوند. زماني كه احساس مي‏كنيد داريد دچار اضطراب مي‏شويد يا اضطرابتان به طور ناگهاني افزايش يافته است، از خودتان بپرسيد: همين الان چه چيزي از ذهنم مي‏گذشت؟ در افكار و تصاوير ذهني خود به جستجو بپردازيدو به خود يادآوري كنيد كه:"حتي اگر افكار و تصوراتم به نظر محتمل و معقول برسند، احتمال دارد در واقع چنين نباشد. از آن جايي كه مستعد اضطراب هستم، افكار غير واقع بينانه را هم به راحتي افكار واقع بينانه مي‏پذيرم، مانند اين حقيقت كه مثلا تلفن زنگ مي‏زند، بايد گوشي را بردارم و به آن پاسخ دهم".  .2تا اين جا آموخته‏ايد كه افكارتان را بهتر بشناسيد. حال شما خواهيد آموخت كه افكارتان را مورد ارزيابي قرار دهيد و افكارتان را در چارچوب منطق، آگاهي و دانش خاص خود در ارتباط با واقعيت موجود مورد بررسي قرار دهيد. شما خواهيد آموخت كه: در جستجوي شواهدي در جهت حمايت از صحت يا عدم صحت افكارتان برآييد. توضيحات و تفاسير جايگزيني براي آن بيابيد. بهترين / بدترين / و واقعي‏ترين پيامدها را مشخص سازيد.

  با آگاهي‏هايي كه به ديگران مي‏دهيد، از افكار خود آيندتان فاصله بگيريد. فعاليت‏هاي مورد نظرتان را در آينده برنامه ريزي كنيد. .3هم چنين، شما مي‏آموزيد كه شدت اضطرابتان و طول مدت آن را مشخص كنيد زماني كه دريابيد كه هر تجربه اضطراب مدت محدودي به طول مي‏انجامد، و هم چنين براي كاهش دادن و مهار آن از مهارت‏هاي كافي بر خورداريد، ترستان از اين كه دچار اضطراب هستيد، كاهش مي‏يابد و اعتماد به نفس بيشتري در شما به وجود مي‏آيد. .4شما هم چنين روي عمده‏ترين مشكلات زندگي‏تان تمركز خواهيد كرد و مهارت‏هاي‏سودمندي براي حل مشكلات، تلاش براي رسيدن به اهدافتان و استفاده از موقعيت‏ها و فرصت‏هاي ميان فردي‏تان به دست مي‏آوريد.

 زماني افكار اضطراب زايي خود را دنبال مي‏كنيد، احتمال دارد، دريابيد كه خطاهاي فكرتان در چارچوب كلي زير قرار مي‏گيرند: مبالغه و اغراق- افراد معمولا علي رغم وجود شواهد عيني در مخالفت با نظرشان به احساس تهديد و خطر مبالغه‏آميزي دچار مي‏شوند.فاجعه انگاري- هرگاه افراد مضطرب احتمال خطر يا مشكلاتي را پيش‏بيني كنند گاهي اوقات، نتيجه احتمالي آن را چيزي جز مصيبت و بدبختي نمي‏بينند.تعميم بيش از حد- ممكن است فرد يك تجربه منفي مانند عدم انتخاب براي ارتقاء را امري تفسير كند كه تمام هستي او را تحت‏الشعاع قرار دهد. ناديده انگاشتن جنبه‏ هاي مثبت- افراد مضطرب توانايي خود را براي مقابله موفقيت‏آميز با مسائل ناديده مي‏گيرند.

***بازگشت ***

1.273

وسواس نوعي بيماري اضطرابي است. از هر صد بيمار مراجعه كننده به درمانگاه اعصاب و روان حدود ده نفر به آن مبتلا هستند. و اين تعداد تقريبا در همه جوامع و فرهنگ‏ها وجود دارد. اين بيماري، چهارمين بيماري شايع در روان‏پزشكي است. وسواس، فكر يا عملي تكراري است و به قدري شديد بوده كه باعث اتلاف وقت فرد يا نگراني و اختلال شديد در عملكرد وي مي‏شود. وسواس فكري در فرد ايجاد اضطراب مي‏كند و آن گاه فرد جهت جلوگيري از آن عملي تكراري انجام مي‏دهد تا از اين اضطراب پيشگيري نمايد. گاهي وسواس آنقدر شديد مي‏شود كه فعاليت اجتماعي شخص را فلج مي‏كند و ارتباطات وي را بادوستان و اطرافيان تحت‏الشعاع قرار مي‏دهد. وسواس براي خود فرد نيز آزار دهنده مي‏باشد. به علت اختلال احتمالي دردستگاه عصبي و بهم خوردن تنظيم ماده‏اي به نام سروتونين در مغز است. هر چند مطالعات جديد در صدد يافتن ساير موارد دخيل در اين بيماري هستند. همچنين عوامل ارثي در ابتلاء به اين بيماري نقش دارند و بعضي از افراد خانوداه درجه اول بيماران وسواسي نيز به اين بيماري مبتلا هستند. گاهي فرد بعد از بروز حادثه‏اي مثل بيماري، حاملگي و ضربه روحي به طور ناگهاني دچار علايم وسواس مي‏گردد. مسائل رفتاري از جمله سخت‏گيري زياد خانوده‏ها به كودكان جهت رعايت تميزي و شستشوي فراوان، نيز گاهي سبب بروز علايم وسواس در بزرگسالي مي‏گردد.

 

***بازگشت ***

1.274


بيماران وسواسي معمولا به علت علايم مختلف به پزشكان گوناگون مراجعه مي‏كنند. مثلا در وسواس آلودگي، فرد به علت زخم پوستي ناشي از شستشوي بيش از حد دست و صورت به پزشك متخصص پوست مراجعه مي‏كند و يا به دليل شروع بيماري وسواس بعد از زايمان، به متخصص زنان و يا به علت ضايعات لثه ناشي از مسواك زدن زياد به دندان پزشك مراجعه مي‏كند. انواع شايع وسواس عبارتند از:  -1وسواس آلودگي: كه منجر به شستشوي زياد بدن و وسايل مورد استفاده مي‏گردد. -2وسواس شك و ترديد: كه فرد مبتلا جهت اطمينان از قفل بودن درب منزل، خاموش بودن گاز، تلويزيون و برق قبل از ترك خانه يا حتي بعد از ترك آن، مكررا آنها را به دفعات كنترل مي‏كند. -3وسواس افكار تكراري (مانندافكاري با محتواي پرخاشگري، جنسي،مذهبي و...)كه گاهي در شب مانع خواب بيمار مي‏گردد و اين گونه بيماران معمولا به علت بي‏خوابي مراجعه مي‏كنند. -4وسواس نظم: فرد مي‏كوشد تا اشياء و وسايل محل كار و منزل خود را مرتبا جا به جا و تنظيم نمايد تا همه چيز بسيار مرتب و منظم باشد. اين امر باعث اتلاف وقت فراوان مي‏شود. حدود نيمي از بيماران وسواسي به علايم افسردگي نيز دچار هستند. بعضي از اين بيماران صفات شخصيتي وسواس گونه دارند. مردان مبتلا قدرت تصميم براي ازدواج ندارند چون مملو از ترديد و دوگانگي در تصميم‏گيري مي‏باشند و در صورت ازدواج احتمالا مشكلاتي در روابط خانوادگي خود خواهند داشت.

 ***بازگشت ***

1.275

 
 - 1
موارد شديد وسواس باعث اختلال در كار روزانه و غيبت از محل كار مي‏گردد.

  - 2چون بيماران علايم خود را مخفي نگه مي‏دارند، بهتر است در خانواده به اين موارد توجه شود و در صورت مشاهده رفتارهاي مكرر و خارج از معمول آنها را جهت درمان به روان پزشك ارجاع دهند.

  - 3جلوگيري از انجام كارهاي تكراري مثل شستن و نظافت زياد و كنترل فراوان سبب ازدياد اضطراب مبتلايان به وسواس مي‏شود.

  - 4خانواده اين بيماران مي‏توانند نقش مؤثري جهت ارجاع و درمان آنها ايفا كنند.

  - 5داروهاي مؤثر و روش‏هاي درماني مؤثر و مفيدي جهت درمان وسواس در دسترس مي‏باشد.

  - 6از عوارض داروهايي كه براي درمان وسواس به كار مي‏روند، هراس نداشته باشيد، چون اين عوارض موقتي است و ضمنا عادت به دارو هم به وجود نخواهد آمد.

 × مطابق بررسيها و تحقيقات انجام شده در زمينه درمان بيماران وسواسي، بهترين اقدام، رفتار درماني - شناختي و دارو درماني مي‏باشد.

***بازگشت ***

1.276


سوگ پاسخ روان شناختي طبيعي و قابل انتظار به يك فقدان است. همه ما با واكنش سوگ متعاقب فوت عزيزي نزديك (مثل پدر، مادر يا فرزندو...) آشنا هستيم اما واكنش‏هاي مشابهي به دنبال هرگونه فقدان و از دست رفتن تعلقات محتمل است.. اين تعلقات خاطر مي‏تواند جسمي و مادي و يا عاطفي و معنوي باشد. به عنوان مثال از تعلقات جسمي و مادي مي‏توان به از دست دادن عضوي از بدن، ابتلاء به بيماري سخت و ناتوان كننده، از دست رفتن مايملك مثل خانه (به دنبال آتش سوزي، ورشكستگي و يا..)، سرقت اتومبيل شخصي و از تعلقات عاطفي و معنوي از دست دادن موقعيت اجتماعي، قطع ارتباط دوستي، طلاق، جداشدن از فرزند به علت مسافرت دور دست و نظاير آن اشاره نمود. واكنش سوگ نه تنها از شخصي به شخص ديگر فرق مي‏كند بلكه مي‏تواند در مراحل مختلف زندگي فرد و نيز بسته به نوع فقدان حاصل شده و چگونگي آن متفاوت باشد و لذا اطرافيان فرد سوگوار مي‏بايد آماده پذيرش و حمايت از وي كه ممكن است دچار انواع گسترده و متنوعي از حالات هيجاني، رواني و رفتار مي‏گردد، باشند.

***بازگشت ***

1.277


نشانه‏
هاي روان شناختي سوگ با يك مرحله اوليه از ناباوري و انكار آغاز مي‏شود. در اين مرحله فرد ضايعه ديده در يك حالت بهت ممكن است وقوع فقدان را منكر شود و نشانه‏هايي از احساس گرفتگي گلو و خفگي، بي حسّي، ناله و آه كشيدن و گريه كردن گرفته تا حملات خشم و پرخاشگري و رفتارهاي عجيب و غريب بروز نمايد. پس فرد سوگوار به تدريج وارد مرحله جديدي با احساس درماندگي، غمگيني، بي اشتهايي، كم خوابي، خشم و پرخاشگري، ضعف و خستگي مي‏گردد. بالاخره با گذشت زمان مرحله بهبودي مي‏رسد كه در آن فرد ضايعه ديده به تدريج علايق خود را به زندگي به دست آورده، مي‏تواند راجع به خاطرات خود با عامل فقدان با نيكي و لذت ياد نمايد و روابط خود با اطرافيان را بازسازي نمايد. مدت اين مرحله در افراد مختلف و بر حسب نوع فقدان ايجاد شده متغيّر بوده، هركدام از چند ساعت تا چند روز و هفته مي‏تواند به طول بيانجامد. معمولا در يك سوگ شديد انتظار داريم بعد از حداكثر دو ماه علايم فرد فروكش كرده و فرد توانايي و عملكرد و شرايط رواني اوليه خود را به دست آورد. گاهي  6تا  12ماه بعد از فقدان به خصوص موارد شديد آن  ممكن است علايم خفيف و باقيمانده به صورت احساس بي‏حوصلگي، ضعف و يا اختلال خواب باقي بماند.

***بازگشت ***

1.278


آنچه مهم است آن است كه تداوم علايم جدي و شديد سوگواري بعد از دو ماه و يا شدت غير متعارف اين علائم و يا بروز علائمي نظير افكار يا اقدام به خود كشي نزد فرد سوگوار مي‏تواند نشانگر بروز بيماري روان شناختي فراتر از سوگواري معمول باشد. اين موارد نياز به اقدام فوري و مداخله درماني افراد متخصص دارد. هم چنين، ترس و واكنش‏هاي عاطفي و هيجاني ناشي از سوگ ممكن است  6تا  18ماه بعد از سوگواري موجب افزايش و يا بروز بيماري‏هاي جسمي نظير: افزايش فشار خون، افزايش قند خون و نظاير آنها گردد. اغلب باورهاي غلط نزد افراد در دوره‏هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي در ارتباط با سوگ موجب تأخير در بهبودي سوگ و يا پيدايش عوارض بعدي متعاقب آن مي‏گردد. به عنوان مثال دوستان و اطرافيان با بيان جملاتي مانند"راحت شد، ديگر رنج نمي‏كشد" "شما بايد قوي باشيد و زندگي خود را عادي ادامه دهيد"و يا"تو دختر
(يا پسر) بزرگي و نبايد از خود ضعف نشان دهي " سعي در آرام نمودن بازماندگان دارند. هرچند اين جملات ممكن است تسلي دهنده به نظر برسد، اما به ندرت براي فرد سوگوار مفيد بوده و نشان دهنده عدم درك درست گوينده از احساسات و شرايط هيجاني فرد سوگوار است. لذا دوستان و نزديكان سوگوار بايد اين موضوع را درك نمايند كه همه افرد حين سوگواري يكسان نيستند و فرد مي‏تواند چه از نقطه نظر فردي و چه فرهنگي ديدگاه متفاوتي به سوگواري داشته و لذا واكنش‏هاي متفاوتي را بروز دهد.

***بازگشت ***

1.279

 
.1
به ايشان از طريق تماس تلفني، حضور مستقيم، ارسال كارت تسليت، شركت در مراسم سوگواري تسليت گفته و عملا در برنامه‏ هاي ايشان نظير تهيه غذا، مراقبت فرزندان و تنظيم برنامه‏ها كمك نماييم .2شنونده خوبي براي آنها باشيم، احساسات و گفته ‏هاي آنان را بپذيريم و از هرگونه قضاوت شخصي و اظهار نظر راجع به افكار و اعمال ايشان بپرهيزيم  .3مانع از صحبت كردن ايشان در خصوص موضوع فقدان و يا درد و رنج ناشي از آن نشده بلكه با صحبت كردن راجع به نكات مورد علاقه ايشان، امكان تخليه هيجاني ايشان را فراهم نمائيم . .4اهميت فقدان را پايين نياورده و از اظهار نظرهاي ناآگاهانه و شخصي در خصوص آن پرهيز كنيم . .5به سئوالات كودكان در خصوص فقدان عزيزانشان به صراحت و روشني و با درستي پاسخ داده و از پنهان كردن موضوع يا حاشيه ‏پردازي خودداري كنيم. براي حضور در مراسم به كودكان اجازه بدهيم آن طور كه خود دوست دارند، عمل نمايند. .6براي مدت زماني كه نياز باشد خواه طولاني يا كوتاه، اجازه سوگواري را به فرد بدهيم، صبور باشيم و از تلاش جهت كنترل و محدود كردن فرد سوگوار و يا متقاعد كردن وي براي فراموش كردن موضوع بپرهيزيم . .7به ايشان توصيه كنيم كه تصميمات اساسي را به تأخير بيندازد و ايشان را تشويق به مراقبت و مواظبت از خود كنيم. همان گونه كه الگوهاي سوگواري متنوع و متغير هستند، راه‏هاي كمك و ياري به اين افراد نيز متفاوت است و در هر حال بودن در كنار فرد سوگوار و گوش كردن به صحبت‏هاي وي بدون قضاوت كردن در مورد آنها در تسكين وي مؤثر است.

***بازگشت ***

1.280

برگرفته از :  انتشارات تيمورزاده )                                               )                                     

 

© 2007, Islamic Republic of Iran Broadcasting Website
Email: sima3@irib.ir : آدرس پست الكترونيك